مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

سفری به اب های جنوب.

سلام نور وجودم.حرفهای جاموندم رو میخوام واست خلاصه بگم که این خاطرات از کتاب یادگاری مجازیت جا نمونه.بهمن و اسفند خیلی وقت خوبی بود واسه سفر به جنوب.البته ما خودمون هم تقریبا جز جنوب حساب میشیم ولی منظورم ابهای جنوبه.اولین سفرمون با باباجون و مامان جون به گناوه بود و بیشتر از همه به مهدیس گلی خوش گذشت چون با مامان جون همش مشغول اب بازی بودی و من هم با ذوق زیاد فقط نگات میردم و صدای خندت به دلم ارامش میداد.بعداز کلی اب بازی رفتیم باهم شن بازی کردیم و یه ادم شنی خوشکل درست کردیم .البته شما بیشتر دوست داشتی ادم شنیت رو خراب کنی.وقتی میخواستیم واسه ادم شنیت دهن درست کنیم رفتیم یه شکلات پیدا کردیم که بزاریم واسه دهنش که شما اومدی نسازیو نمیذاشتی ...
26 فروردين 1393

بوی بهار رو با سرسبزی وجودت احساس میکنم

سلام نهال کوچک من.میدونم خیلی وقته نیمدم سراغ وبلاگت و نتونستم واست مطلب جدید بزارم .خوب قبول کن که اسفند ماهه شلوغ و پرکاریه.اینقدر این ماه تنوع کاری داری که نمیدونی چجوری اولویت بندیشون کنی.درست کردن هفت سین,خونه تکونی,خرید عید,سفر جنوب و خیلی کار دیگه .....مخصوصا اگه یه وروجک شیرین زبونی مثل مهدیس خانم یا به قول خودت مدیسی تو دست و پات باشه.ماشالا به جونت اینقدر نمک داری و شیرین بلایی که هرلحظه وجودت واسم یه خاطرست........ هر ثانیه از وجودت یک دنیا احساسه.ولی نمیدونم چرا کلامم نمیتونه احساسم رو اونجوری که هست بیان کنه...... بعضی وقتا یه حرفایی می زنی که مامانی و بابایی انگشت به دهن میمونن.امروز به من گفتی قالبمه بده مدیسی تا گذا دلس کنه...
19 فروردين 1393
1